تبليغاتX
man+to=ma























man+to=ma

ببخش اگه تو قصه مون دو رنگ و نامرد نبودم

ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد خیانتو یاد بگیرم

اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بمیرم

ببخش اگه تو گریه هام دو رنگی و ریا نبود

اگر که دستام مثه تو با کسی آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون کم نمی ذاشتم چیزی رو

ببخش که یادم نمی ره اون روزای پاییزی رو

لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز

نه نمی خوام گریه کنیِ،برای من اشکی نریز

لیاقت چشمای تو،نگاه ِ پاک ِ من نبود
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 18:28 توسط نی نی و جوجو| |

سلام جوجوی من

نمیدونم  باید چی بگم.

هرچی گشتم که یه جمله خوب برات پیدا کنم پیدا نکردم

هیچی قشنگتر از این نبود که بگم

تولدت مبارک نوشینم

نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 14:12 توسط نی نی و جوجو| |

تولدت مبارک

نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 14:28 توسط نی نی و جوجو| |

چه شود به چهره‌ی زرد من نظری برای خدا کنی




چه شود به چهره‌ی زرد من نظری برای خدا کنی   که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را   ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی
ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم   همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی
همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون   شکنی پیاله‌ی ما که خون به دل شکسته‌ی ما کنی
تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین   همه‌ی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی
تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران   قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی


 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 14:13 توسط نی نی و جوجو| |

سلام.نمي دونم بايد از چي بگم از تنهايي، از جوجو! جوجوم رفت از پيشم نمي دونم چرا؟ولي دلم خيلي براش تنگ شده.جوجووووووووووووووووووووووووووووووووو

خدايا آخه چيكا كردم؟؟ عيبي نداره جوجو، ني ني دعا مي كنه هميشه شادو خوشحالو خوشبخت باشي

اين گلم هم واسه تو.جوجو راستي نانازيم خيلي دلش برات تنگ شده همش بهونتو مي گيره.تو هم دلت براش تنگ شده؟ واي اين چه حرفيه حتما دلت تنگ شده

خدايا مواظب جوجوم باش

نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 11:3 توسط نی نی و جوجو| |

سلام.نمي دونم بايد از چي بگم از تنهايي، از جوجو! جوجوم رفت از پيشم نمي دونم چرا؟ولي دلم خيلي براش تنگ شده.جوجووووووووووووووووووووووووووووووووو

خدايا آخه چيكا كردم؟؟ عيبي نداره جوجو، ني ني دعا مي كنه هميشه شادو خوشحالو خوشبخت باشي

اين گلم هم واسه تو.جوجو راستي نانازيم خيلي دلش برات تنگ شده همش بهونتو مي گيره.تو هم دلت براش تنگ شده؟ واي اين چه حرفيه حتما دلت تنگ شده

خدايا مواظب جوجوم باش

خونه خالی خونه غمگین
خونه سوت و کور بی تو
رنگ خوشبختی عزیزم
دیگه از من دوره بی تو
مه گرفته کوچه ها رو
اما سایه ی تو پیداست
می شنوم صدای شب رو
میگه اون که رفته اینجاست
تو با شب رفتی و با شب
می آی از دیار غربت
توی قلب من میمونی
پرغرور پر نجابت
حالا دست من تنها
شعر دستات میخونه
حس خوب با تو بودن
تو رگای من میمونه

نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 11:3 توسط نی نی و جوجو| |

لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون

عشقشون آروم آروم  ترکشون میکنه ... ! 

 

 رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:35 توسط نی نی و جوجو| |

ز

با يك شكلات شروع شد. من يك شكلات گذاشتم كف دستش. او هم يك شكلات گذاشتم توي دستم. من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا كردم. سرش را بالا كرد. ديد كه مرا مي شناسد. خنديدم. گفت: «دوستيم؟» گفتم: «دوست دوست» گفت: «تا كجا؟» گفتم: «دوستي كه تا ندارد» گفت: «تا مرگ؟» خنديدم و گفتم: «من كه گفتم تا ندارد» گفت: «باشد، تا پس از مرگ» گفتم: «نه، نه، گفتم كه تا ندارد». گفت: «قبول، تا آن جا كه همه دوباره زنده مي شود، يعني زندگي پس از مرگ. باز هم با هم دوستيم. تا بهشت، تا جهنم، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستيم.» خنديدم و گفتم: «تو برايش تا هر كجا كه دلت مي خواهد يك تا بگذار. اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا. اما من اصلأ تا نمي گذارم» نگاهم كرد. نگاهش كردم. باور نمي كرد. مي دانستم. او مي خواست حتمأ دوستي مان تا داشته باشد. دوستی بدون تا را نمي فهميد. گفت: «بيا براي دوستي مان يك نشانه بگذاريم». گفتم: «باشد. تو بگذار.» گفت: «شكلات. هر بار كه همديگر را مي بينيم يك شكلات مال تو و يكي مال من، باشد؟» گفتم: «باشد»هر بار يك شكلات مي گذاشتم توي دستش، او هم يك شكلات توي دست من. باز همديگر را نگاه مي كرديم. يعني كه دوستيم. دوست دوست. من تندي شكلاتم را باز مي كردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم. مي گفت: «شكمو! تو دوست شكمويي هستي» و شكلاتش را مي گذاشت توي يك صندوق كوچولوي قشنگ. مي گفتم «بخورش» مي گفت: «تمام مي شود. مي خواهم تمام نشود. مي خواهم براي هميشه بماندصندوقش پر از شكلات شده بود. هيچ كدامش را نمي خورد. من همه اش را خورده بودم. گفتم: «اگر يك روز شكلات هايت را مورچه ها بخورند يا كرم ها، آن وقت چه كار مي كني؟» گفت: «مواظبشان هستم» مي گفت «مي خواهم تا موقعي كه;" دوستهستيم » و من شكلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم: «نه، نه، تا ندارد. دوستي كه تا ندارد يك سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال و بيست سال شده است. او بزرگ شده است. من بزرگ شده ام. من همه شكلات ها را خورده ام. او همه شكلات ها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظي كند. مي خواهد برود آن دور دورها. مي گويد «مي روم، اما زود برمي گردم». من مي دانم، مي رود و بر نمي گردد. يادش رفت به من شكلات بدهد. من يادم نرفت. يك شكلات گذاشتم كف دستش. گفتم «اين براي خوردن» يك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش: «اين هم آخرين شكلات براي صندوق كوچكت». يادش رفته بود كه صندوقي دارد براي شكلات هايش. هر دو را خورد. خنديدم. مي دانستم دوستي من «تا» ندارد. مثل هميشه. خوب شد همه شكلات هايم را خوردم. اما او هيچ كدامشان را نخورد. حالا با يك صندوق پر از شكلاتنخورده چه خواهد كرد؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 11:11 توسط نی نی و جوجو| |

 

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:35 توسط نی نی و جوجو| |

سلام سلام .خوبییییییییییین؟چه خفلا؟امروز می خوایم واستون یه عکس بذاریم.نیگا اون دخمله جوجوی الهی فداش شم این پسره هم نینیه(خودمم).چرا اینجوری نیگا می کنی؟خوب نینی هستیم هنوزنیگا کنین جوجو چی دوسم داره دلتون بسوزهتازه منم دوسش دارم.نیگا خوافیدم دارم خواب جوجو رو می بینم الهی فداش بششششششمراستی اگه خواستین تبادل لینک کنیم بمون بگینالبته اگه وب ما رو قابل می دونینما لفتییییییییییییییییم بای بای

تا پست بعدی........................................

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:20 توسط نی نی و جوجو| |

سلام سلام.خوفین؟ما که خوفیم .این نی نیه که داره واستون مینویسه ها.خب از چی براتون بگم؟؟؟

هر چقد بگم جوجو رو دوس دارم کمه.اونقد خوفههههههههههههههههه. می خوام شعر براتون بنویسیم از مریم حیدر زاده

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه

مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري

مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه

اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن

راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر

اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم

حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه

اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم

اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم

به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي

تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه

نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني

نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

خوب بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نظر نمیدی؟؟ پس بدو.

......................................................

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 10:16 توسط نی نی و جوجو| |

سلام.خوبین؟این جوجو الکی میگه بابا اون فوق العادس.من ۱۶ سالمه.من خیلی دوسش دارم اندازه ی همه ستاره ها به تعداد تمام اتم های سازنده ی عناصر اربعه.جوجوم ۱۴ سالشه یه دختر مهربون ناز و خوشمل فدات بشششششششششششششم ناز من.تمام وجودمی گل من خلاصه که اونقد ماهه نمیشه توصیفش کرد.انگاری خدا همه ی مهربونی ها رو جمع کرده داده به اون فداش بشم.دوست دارم جوجوی من.ممنون که به حرفام گوش دادینمثل جوجو........................................................

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:27 توسط نی نی و جوجو| |

ما کوچولوییم.اما عاشقیم.من حاضرم تموم دنیامو بدم

یه لحظه کنارش بشینم.اون مهربونه.خیلی مهربون.اون

یه پسر کامل و دوست داشتنیه که اگه شمام بشناسینش

دوس دارین فداش بشین.اول اسم نی نیم تو وب بود ولی

دوس ندارم شمام صداش کنید.خیلی با شعوره.آدمو درک

می کنه.بذارین بگم اون یه پسر ماهه که عشقه منه.16

سالشه نه یعنی 17 دیگه.خیلیم خوشگلو نازه.آدم دوس داره

همش فداش بشه.اگه بدونید نی نیم چه ماهه.منم یه دخترم

اما من معمولیم اون فوق العادس.من یه کار خیلی بد با نی نیم

کردم که نی نیم منو بخشید الهی فدات بشم من عزیز دلمممم.

خیلی دوست دارم نفسم خیلی زیاد.البته بگم ما عشقمون از

این عشقای آبکی نیستا.ما 1 ساله با همیم الان.خیلی ممنون

که گوش کردین به حرفام..........................................

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 17:29 توسط نی نی و جوجو| |

انگاری که قهری بامن

مگه عشق من تو نیستی

پس چرا تنهام میذاری

 

از سکو ت تلخ جاده

دل آسمون گرفته

از صدای ناله ی  باد

دل قاصدک شکسته

 

میو ن دلای عاشق

دل من عاشقترینه

حتی با چشمای بسته

میتو نه تو رو ببینه

 

...............

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:29 توسط نی نی و جوجو| |

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:11 توسط نی نی و جوجو| |

Design By : Night Melody